این پسر نمی تواند از پس امور مالی خود برآید و نمی تواند به درستی از دخترش محافظت کند. او را نزد یک سیاهپوست فرستاد تا بدهیهایش را بپردازد، و حتی نمیدانست که دو نفر از آنها خواهند بود. و خودش بیهوده در آستان خانه رها شد. البته از دختر پذیرایی مناسبی شد و در دو بشکه زدند، اما بدهی باید بازپرداخت شود و او چاره ای جز رضایت هر دو نداشت. او این کار را کاملاً انجام داد.
ساحل عالی و کاملا خالی؟ واقعاً آنها خوش شانس بودند، سوء استفاده نکردن از چنین موقعیتی گناه بود! اسپرم مرد به اندازه آب شفاف است، به وضوح جلسات آموزشی زیادی داشته است!